قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان 2


دوزلو اوغلان وبلاگلارینین یاخشی اولماقی اوچون آتیل باتیل فروشگاهین دان آلیش وئریش ائدین

قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان  ۲


ساری عاشیق، خنیاگر هجران

نام اصلی ساری عاشیق، عبدالله بوده است. وی پیش از جنگهای ایران و روس در دوره سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار، در یكی از روستاهای «اهر» زاده شده و دوران جوانی و باروری خود را در «قاراداغ» به‌سر آورده است و سپس به ایالت «زنگه‌زور» در شمال كوچ كرده و در روستایی موسوم به «قارداغلی» ساكن شده است. چهل سال پیش، گورش كنار رودخانه «هرگری» در گورستان عمومی روستای «گوله‌بورد» از روستاهای «زنگه زور» كشف شد كه گنبدی به سبك معماری دوران صفوی داشت و بر روی سنگ مزارش تصویر «قوپوز» حك شده بود. در همان سالها یادمانی بر روی مزارش برپا داشته‌اند.

▄ نام وی در هیچ‌یك از تذكره‌های مكتوب كهن ادبیات عاشیقی آذربایجان نیامده است. اما چند بیاض و سفینه از اشعارش در دست است و بیشترین سروده‌ها، منظومه و آهنگهای منسوب به او در صندوق سینه عاشیقها محفوظ است و دیوانش، تدوین شده و بارها انتشار یافته است.

درباره زندگی پرفراز و نشیبش، چیزی از اشعار‌ش دستگیر پژوهشگران نشده است. این‌قدر هست كه در جوانی دختری «یاخشی» نام را دوست می‌داشت و بارها به نام او، در «بایاتی»های خود اشاره كرده است:

من عاشیق، ترسینه قوی،

ترتنی، تر سینه قوی!

یاخشینی قبیله‌سینه،

عاشیقی ترسینه قوی!

]یعنی: من عاشیق هستم، خلاف جهت خاك كن/ تن و سینه باطراوت را بنگر/ یاخشی را به سوی قبله/ و عاشیق را خلاف جهت خاك كنید.[

عاشیقهای بازپسین، درباره ماجرای این دلدادگی، منظومه بلندی ساخته‌اند كه معروف است. طبق این داستان، گویا «یاخشی» برادری به اسم «یامان» داشته كه سدّ راه و مخالف وصال این دو دلداده بود؛ پس از مرگشان، هر دو را كنار هم به خاك سپرده‌اند. این منظومه حاوی وصف ماجراهای دلباختگی و تحمل درد و رنج و عذابهای ساری عاشیق، در این راه است.

برخی از عاشیقهای بازپسین، در سروده‌های خود نیز به این ماجراها اشاره كرده و خود را با «ساری عاشیق» و معشوقه‌شان را با «یاخشی» مقایسه كرده‌اند.

چنانكه «عاشیق محمد» خطاب به «عاشیق پری» گوید:

قارشیدا یاخشی پری،

ترلانین یاخشی پری.

من عاشیقدان یاخشیام،

یاخشیدان یاخشی پری.

]ترجمه: پری زیبا رو در رویم/ پرهای شاهین زیباست / من بهتر از عاشیق/ و تو بهتر از یاخشی هستی![

ساری عاشیق در تاریخ ادبیات عاشیقی آذربایجان با «بایاتی»های خود معروف شده است.

«بایاتی» به‌گونه‌ای از شعر عاشیقی اطلاق می‌شود كه در وزن هفت‌هجایی با تقطیع (4+3) و یا (3+4) در چهار مصراع سروده شود و مصراعهای اول وسوم و چهارم هم‌قافیه باشد و دو مصراع نخست تمهیدی برای گفتن جان كلام در مصراعهای سوم و چهارم به كار گرفته شود.

این نوع شعر، بعد از «قوشما» ـ كه شعری یازده هجایی است ـ شایع‌ترین گونه شعر عاشیقی به‌شمار می‌رود. در فارسی می‌توان دوبیتیهای باباطاهر، فائز دشتستانی، شاطر عباس صبوحی و جز آن را، با تسامح ادبی، «بایاتی‌گونه» به‌حساب آورد كه برخی از ویژگیهای «بایاتی»های آذربایجان را در خود جمع دارند. مثلاً اول آنكه وزن آنها هم گاه بیرون از افاعیل عروضی و یازده هجایی به‌شمار می‌رود و دوم آنكه مضامین حكمت‌آمیزی در دو مصراع سوم و چهارم خود دارند.

در فرهنگ آذربایجان نزدیك ده هزار بایاتی با مضامین مختلف حكمی و فلسفی، اجتماعی، سیاسی،‌ عاشقانه و غنایی و غیره وجود دارد كه سرایندگان آنها معلوم نیست و ورد زبان مردم است. مصراع اول این بایاتیها اغلب با الفاظی نظیر: «من عاشیق»، «عزیزیم»، «آمان آی» و غیره شروع می‌شود. مانند:

من عاشیق، هاراییندان،

ائل یاتماز هاراییندان.

گوئده بیركپریچ دوشور،

عُمرومون ساراییندان.

]یعنی: من عاشیق، آی هرای!/ مردم را از هرای من خواب نیست/ هر روز یك آجر از كاخ روزگار من جدا می‌شود و بر زمین می‌افتد.[

لفظ «بیات» Bayat از دو جزء «بای» در معنای خدا و آفریننده و‌ «آت» در معنای اسم و نام تشكیل شده است و معنای اصلی آن «خدا» است. چنانكه «یوسف خاصی حاجب» شاعر تركی‌سرای قرن چهارم هجری مثنوی گران‌جای خود را چنین آغاز می‌كند:

بایات آدی ایله سؤزه باشلادیم،

تؤره‌دن، یارادان، كؤچورن دیدیم!

]یعنی: با نام خداوند به سخن آغاز كردم، آن مالكی كه ایجاد‌كننده، آفریننده و میراننده است.[

به نظر می‌رسد كه در دوران كهن و ماورای تاریخ، مردم به پیروی از كاهنان خود، در مقابل خدایان به آهنگهای آیینی به اجرای ترانه‌های استغاثه‌آمیز خاصی می‌پرداختند، كه به آنها بعدها‌ «بایاتی»، یعنی سروده‌ها و ترانه‌های منسوب و متعلق به «بایات» نام داده شده است.

به هر تقدیر، بایاتیهای ساری عاشیق را از نظر موضوع، می‌توان دو دسته كرد:

دسته نخست شامل ترنم احساسهای نجیب انسانی و عشق و محبت و دسته دوم حاوی مضامین اجتماعی و مسائل سیاسی عصر و زمان خود اوست كه هر كدام را در ساز، به آهنگهای مناسب حال اجرا می‌كرده است.

در بایاتیهای گروه نخست، عاشیق با دلی پرسوز و گداز، از هیجانات، اضطرابات عشق و هجران و جدایی سخن می‌گوید و حسرت وصال را به شكلی جاندار و طبیعی باز می‌نماید. در این‌گونه بایاتیها از صنایع شعری نظیر تشبیه، جناس، استعاره و مانند آن فراوان استفاده شده است و آرایه‌های شعر عاشیقی مانند آوردن واجهای فرازواكی و فرجام‌واكی نیز كم‌وبیش دیده می‌شود:

من عاشیقام، قانلی گول،

قانلی سئویش، قانلی گول

یئمیش بولبول باغرینی،

چیخمیش آغزی قانلی گول

]ترجمه: من عاشیق هستم، گل سرخ خونین/ دوستی تو خونین، خنده‌ات خونین/ گل سرخ، سینه بلبل را خورده/ چنین خونین‌دهن شده است.[

و یا:

من عاشیق، اودا یاندی،

اود توتدو او دایاندی

یار چكدی من یئریدیم،

من چكدیم او دایاندی.

▄ ]ترجمه: من عاشیق، او هم بسوخت/ آتش گرفت او هم بسوخت/ یارم كشید و من راه افتادم/ من كشیدم، او فراز ایستاد.[

ساری عاشیق در اصل نوازنده و شاعری غنایی و تغزلی است و در موضوع عشق داد سخن داده است. بسیاری از بایاتیهای عاشقانه كه ورد زبان عاشیقهاست و در آهنگها و ریتمهای گوناگون عاشیقی در قوپوز اجرا می‌شود، منسوب به اوست. تو گفتی بنیانگذار بایاتی تغزلی و آهنگهای غنایی اجرای بایاتیها هم ساری عاشیق است. در سفینه‌ها و جُنگهای دست‌نویس شعر عاشیقی نیز كه در مخازن كتابخانه‌های جهان نگهداری می‌شود، بایاتیهای فراوانی به نام او ضبط شده است. در یكی از این بایاتیها، از عماد‌الدین سید‌علی نسیمی شاعر نام‌آور آذربایجان، سراینده مكتب عرفانی حروفیه و طنبورنواز قرن دهم كه در شهر حلب پوست از تنش كندند نیز، نامی آمده است:

گؤزللیك سوی ایلن دیر،

شاهماردا سوی ایلاندیر.

نسیمی تك بو عاشیق،

یولوندا سیولاندیر.

▄ ] ترجمه: زیبایی در ناب بودن است/ شاه‌مار نیز ماری ناب‌تبار است/ این عاشیق همانند نسیمی /در راه تو لخت و عور می‌شود.[

وی در موضوع غربت و غریبی فراوان شعر سروده است. برخی از آهنگهای سوزناك عاشیقی كه مضمون غربت و جدایی از سرزمین و دیار مادری دارد، منسوب به اوست.

پس از كوچهای اجباری به امر شاه‌عباس و به اسارت افتادن مردم در جنگهای دول عثمانی و صفوی، موضوع «غربت» و «غریبی» در ادبیات آذربایجان شیوع خاصی یافت. ساری عاشیق نیز در آن عهد از كوچهای بی‌امان سخن گفته و از بلایا و مصائب غربت حرف زده است:

من عاشیق، قالا ئیرده،

بورج یئرده، قالا یئرده،

قورخورام غربت ائلده،

ئولم جان قالا ئیرده.

]ترجمه: من عاشیق، قلعه بر جای ماند/ برج بر جای و قلعه بر جای ماند / می‌ترسم به غربت بمیرم/ جنازه‌ام بر جای ماند.[

من عاشیقام، یوزخسته،

لقمان تایر یوز خسته.

جانیم غربت اسیری

توتولوبدو یوز خسته.

]یعنی: من عاشق، صد بیماری را / لقمان می‌شناسد صد بیماری را/ جان من كه اسیر غربت شد / گرفتار صد بیماری شده است.[

در بایاتیهای ساری عاشیق، مطالب پندآموز نیز هست. اغلب در این موارد، از ضرب‌المثلها و عبارات حكمت‌آمیز بهره می‌جوید و با استفاده از آنها، بایاتی می‌آفریند:

عاشیقام باغدا دارا،

زولفونو باغدا دارا.

وفالی بیر دوست ایچون،

رومو گز، باغداد آرا.

▄ ] ترجمه: من عاشیق، در باغ شانه زن/ ‌زلف خود در باغ شانه زن/ به خاطر یار وفادار/ به روم و بغداد سفر كن.[

بایاتیهای ساری عاشیق با مضمونی عمیق و موسیقی سرشاری همراه است. تابلویی را كه او می‌خواهد تصویر كند، به‌راحتی و سلامت به خواننده منتقل می‌كند. وی لقب «حق عاشیقی» داشته، به «غریب عاشیق» نیز معروف بوده است.

از نوازندگان باتقوا و فضیلت عصر خود بوده است. مزار او سالها زیارتگاه اهل دل بود. حتی پیروان دین مسیح نیز، به ‌قصد زیارت مزار وی فرسنگها راه می‌پیمودند و چندین شب در جوار مدفن وی بیتوته می‌كردند.

بسیاری از بینوایان شهر و روستا هنوز هم بایاتیهای ساری عاشیق را از حفظ دارند و در مواقع مناسب ترنم می‌كنند. كمتر عاشیقی می‌توان یافت كه با اجرای چند مقام از بایاتیهای ساری عاشیق آشنا نباشد.

علت انتشار وسیع بایاتیهای ساری عاشیق در میان مردم، گذشته از شهرت وی به فضیلت و تقوا و ساده‌زیستی، اعتراض عمیقی است كه در شعرهایش علیه نابرابریها و بی‌‌عدالتیهای جامعه آن روزگار ایران موج می‌زند. بسیاری از بایاتی‌سرایان بازپسین نظیر عزیزی، نیازی، رازی، مددی و نیز شماری از قوپوزنوازان متاخر، از این نظر تحت تأثیر مستقیم آفرینش ادبی وی بودند.

ساری عاشیق گذشته از بایاتی، در گونه‌های دیگر شعر عاشیقی نیز استعداد خود را آزموده است. «قوشما» (Qoshma) و «گؤزل لمه» (Gozallama)های زیبایی از او برجای مانده است:

قارا قاشین اوخده، كیپریگین الماس.

حرامدان اوخلاسان، یارام ساغالماز.

گئدر بوگؤزللیك، سنه‌ده قالماز

اگرچه سرخوش سان، آییل آ یاخشی!

منی سینه عاشیق ائتدی یارادان

سگ رقیبی حق گؤتورسون آرادان.

ایسته ییرسن خبر توتگیل سارادان،

یوللاریدا منم سائل، آ یاخشی!

▄] ترجمه: ابروی سیاهت تیر است و مژگانت الماس/ از هر جایم تیر زنی، شفا نیابد/ این زیبایی به تو نیز نخواهد ماند/ گرچه مستی، بیدار شو، ای یاخشی! آفریننده مرا دل‌باخته‌‌ات كرد/ رقیب سگ را حق از میان بردارد/ اگر خواهی از «سارا» خبر گیر/ در راه تو من سائلم، ای یاخشی![.

تجنیس فصیحی نیز دارد كه هر بند آن 5 مصراع است:

گؤزوم گورجك سنی ایستر كام آلا،

برقعی أوزوندن داغیدیر یاخشی!

فلك قویمازكیمسه یئتسین كمالا،

باخما بو كج روین داغیدیر یاخشی،

عرض حالیم سنه عیاندیر، غرض!

▄ ] ترجمه: هنگامی كه چشمم تو را آشنا می‌شود، می‌خواهد كامیاب شود/ یاخشی، برقع را از روی می‌اندازد/ فلك نمی‌گذارد كسی به كمال رسد/ منگر كه این روش كج را عوض می‌كند/ غرض، كه عرض حالم بر تو عیان است![

هر بند این تجنیس پنج خط است. سه خط اول بندهای دوم و سوم و چهارم، هم قافیه‌دار و هم دارای جناس است. چهارمین مصراع هر بند، هم‌قافیه با مصراع دوم بند اول است. جمله: «عیاندیر، غرض!» كه در مصراع پنجم از بند اول آمده، در پایان همه مصاریع پنجم سه بند دیگر نیز تكرار می‌شود.

در اواخر دوران صفویه، گونه بایاتی حسرت‌بار و غمین در بستر شعر و ادب عاشیقهای آذربایجان انتشار یافت و قوپوزنوازان و تارزنها، آهنگهای بدیعی كه با لفظ «بیات» شروع می‌شد ابداع كردند و خنیاگرانی كه پیشه شاعری نیز داشتند، در این زمینه طبع‌آزمایی كردند. بایاتیهای ساری عاشیق نشانگر آن است كه او از این بوته آزمایش با سرافرازی بیرون آمده است و نامش در صفحات تاریخ شعر و موسیقی عاشیقی می‌درخشد.

در پایان این گفتار از نخستین پژوهشگری كه به گردآوری آثار ساری عاشیق همت گماشت، باید یاد كنم. وی مرحوم سلمان ممتاز است كه در سال 1927 میلادی كتابی با عنوان «عاشیق عبدالله» چاپ كرد، سپس در سال 1935 شرح احوال و آثار او را در مجموعه گرانقدر دو جلدی «ائل شاعرلری» وارد كرد و باب تحقیق در آثار او مفتوح گردید. در ایران نیز، در سال 1351 هجری شمسی، اینجانب برگردان فارسی چند بند از اشعار و شرح احوال و آثارش را در كتاب «عاشیقلار» خود گنجانیدم. در بیرون از ایران، تك‌نگاریهایی چند در تحلیل آثار بدیع شعری و نیز آهنگهای موسیقایی منسوب به او و همچنین متن كامل منظومه «ساری عاشیق و یاخشی» انتشار یافته و چند پایان‌نامه دانشگاهی نیز در شرح زندگی و تحلیل آثار او تهیه شده است

Bir Cavab

  1. […] قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان 2 […]

Bir cavab yazın

Sistemə daxil olmaq üçün məlumatlarınızı daxil edin və ya ikonlardan birinə tıklayın:

WordPress.com Loqosu

WordPress.com hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Twitter rəsmi

Twitter hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Facebook fotosu

Facebook hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

Google+ foto

Google+ hesabınızdan istifadə edərək şərh edirsinz. Çıxış / Dəyişdir )

%s qoşulma

%d bloqqer bunu bəyənir: